آن موقع این سخن و نگاه، به نظرم نسبت به کشورهای خاورمیانه بسیار تحقیرآمیز میآمد، هرچند انصاف باید داد که در پس ذهنم از چنین گفتهای خشنود بودم، ولی به خودم نهیب میزدم که باید از این نگاه تحقیرآمیز دوری کنی و حتماً تفکرات شووینیستی باعث شده که این نظر برایت خوشایند جلوه کند و البته، در مخیله خود این فکر را هم میپروراندم که ناقل این سخن، احتمالاً مرتکب جعل شده و حتماً چنین سخنی از حسنین هیکل نیست.
ولی وقتی در سال ۱۳۷۳ روزنامه اطلاعات با این روزنامهنگار نامدار مصری گفتگویی انجام داد و او اشاره کرد که «ایران و مصر دو کشور حقیقی در خاورمیانه هستند»، بیشتر بر صحت نقل آن سخن واقف شدم، ولی هرچه بود گذشت تا تجاوز این یکسال و نیم از سوی آمریکا-اسرائیل به کشورمان و بخصوص وقایعی که از زمان جنگ ۴۰ روزه تا امروز و طی این هفت ماه، مرحله به مرحله رخ داده؛ اینجاست که به گمان من، عمق نظر هیکل معلوم میشود.
پس از انقلاب اسلامی، آمریکا پروژهای را برای محاصره ایران در پیش گرفت که تصویر بیرونیاش را در ساخت پایگاههای متعدد، گرداگرد ایران میتوان مشاهده کرد و برای این کار، همراه ساختن دولتهای عرب منطقه با این توجیه که ما قرار است شما را در مقابل هجوم انقلاب ایران که وعده صدورش از سوی حاکمان جدید آن کشور داده شده، محافظت کنیم و این کشورها نیز وعده محافظت را پذیرفتند و پایگاهها، یکی بعد از دیگری ساخته شد.
سالها پیش در یادداشتی در تحلیل وضعیت این کشورها نوشته بودم که نمیتوان آنها را صرفا با معاهده ساکس-پیکو و تقسیمات خطکش و مداد روی نقشه جغرافیای پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی دولت عثمانی تعریف کرد، که در بسیاری از نقاط جهان، هم پس از جنگ جهانی اول و هم پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای بسیاری بعد از تحولات باقی مانده از جنگ تاسیس شدند، درست شبیه همان چیزی که در شوروی سابق و همچنین در اروپای شرقی و تکهتکه شدن بالکان شاهد بودیم، ولی در خاورمیانه، وضعیت کاملا متفاوت بوده و اینجا بود که برای تعریف دولتهای این منطقه، عبارت «شرکت سهامی خانوادگی با مسئولیت محدود» را برای این دولتها پیشنهاد دادم.
دولتهایی که ملی نیستند، نه بهخاطر اینکه عدهای میخواهند همه قدرت را در اختیار خود داشته باشند و کاملا آن را قبضه کنند بلکه مقدم بر این خواسته همگانی صاحبان قدرت در همهجا، از آن رو که اصلاً ملتی در این منطقه وجود ندارد که بشود از عبارت «دولت ملی» برای حاکمیت آن استفاده کرد.
سالها پیش وقتی سفری به افغانستان داشتم، متوجه اهمیت این موضوع شدم که چقدر فرق هست بین ملت بودن، با جماعتی از انسان بودن، جماعتی که ممکن است در پیکرههای گوناگونی چون قوم و قبیله گرد آمده باشند، ولی تا ملت شدن، فاصله بسیاری دارند. لذا در کشورهای عربی منطقه، نه یک حاکمیت ملی، و نه حتی یک حاکمیت استبدادی قرون وسطایی، که با تعدادی شرکت سهامی خانوادگی طرفیم که منابع کشور را در اختیار دارند، با مردمانی که به زبان عربی تکلم میکنند و در استخدام این شرکتهای سهامیاند و حقوقی میگیرند و مانند هر شرکت سهامی در هرجای دیگر دنیا، اینها هم برای امنیت خود و امنیت شرکت سهامی با مسئولیت محدودشان، تعدادی نگهبان استخدام میکنند و کار را به شرکتهایی که کارشان ایجاد امنیت است میسپارند.
برای همین است که در این نیم قرن شاهد تاسیس این همه پایگاه در منطقه بودیم و به واقع شاهد یک کسب و کار پر رونق بودهایم که عدهای برای کسب درآمد، کالایی به اسم امنیت فروختهاند و عدهای هم با امید کسب امنیت آن را خریدهاند و البته، چنین فراهمسازی امنیت، همانطور که اشاره رفت، امنیتسازی برای یک شرکت است و نه برای یک کشور و یک ملت.
در بالا هم اشاره کردم که وقایع این یکسال و نیم و بخصوص این هفت ماه، مرا بیشتر به عمق نظر حسنین هیکل واقف کرد و بیشتر از پیش این تحلیل خودم که در منطقه خاورمیانه، با دولتها سر و کار نداریم، بلکه فقط با تعدادی شرکت سهامی خانوادگی روبهروئیم، معتبر دانستم و اوج آن را نیز در ماجرای دو هفته گذشته در یمن و درگیریهای بین یمنیها با سعودی دیدیم. میدانید جالب چیست؟
نمیدانم آیا آنها آگاهانه چنین کردهاند یا ناآگاهانه انجامش دادهاند، ولی همین که نام کشورشان را گذاشتهاند «عربستان سعودی» یا به عبارتی نام یک خانواده را بر کشور گذاشتهاند، آن را تبدیل به یک شرکت خانوادگی کردهاند و نه یک کشور متعلق به مردمی که در آن زندگی میکنند. و البته تا وقتی که بحران نباشد، مستخدمان شرکت، برای کسب درآمد در خدمت شرکتاند ولی در بحرانها و زمانی که مسئله جان در میان باشد، برای یک مستخدم، جان خودش اولویت دارد تا صاحب شرکت. و اینگونه است که در برخورد با یمنیها، همه چیز در «شرکت سهامی سعودی با مسئولیت محدود» فرومیپاشد.
خب وقتی خود مردمان ساکن در این شرکت سهامی حاضر به دفاع نباشند، چرا پاکستان و ترکیه (حتی با وجود پیمان مکه) سربازانشان را بفرستند تا برای این شرکت سهامی کشته شوند؟
یا حتی آمریکا و اسرائیل که گفته میشود از سعودی خواسته شده که به پیمان ابراهیم بپیوند تا از تو محافظت کنیم، چرا باید سربازانشان را بفرستند تا در راه شرکت سهامی سعودی کشته شوند؟ برای همین است که نهایتاً میبینیم که آمریکا و اسرائیل میگویند تو به پیمان ابراهیم بپیوند تا ما به تو کمک اطلاعاتی کنیم. اما مگر مشکل شرکت سهامی سعودی، کمبود اطلاعات است؟
فواز جرجیس، استاد دانشگاه لندن در گفتوگو با بیبیسی آمار جالبی ارائه کرده، او میگوید «روی کاغذ، عربستان در یمن ۵۰۰هزار نیرو دارد» و بعد میگوید «ولی این ۵۰۰ هزار نفر در درون خود دچار ناهماهنگیاند» اما آیا واقعاً مشکل از ناهماهنگی است؟
چند سال پیش در مطلبی خواندم که نه تنها در آمار نیروهای یمنی طرفدار سعودی، بلکه در خود ارتش سعودی نیز جعل رخ داده و ۸۰ درصد آمار نیروها تقلبی است و امرای ارتش برای بالا کشیدن پول، آمار جعلی میسازند و به نام سربازانی که وجود ندارند و فقط اسمی در فهرست مواجب بگیرانند، این پولها را بالا میکشند و اصلاً چرا چنین نکنند؟ وقتی همه کشورها دنبال دوشیدن شرکت سهامی سعودیاند، چرا مستخدمان عرب این شرکت سهامی چنین نکنند؟ و اصلاً چرا سر به زنگاه، اسلحه را زمین نگذارند و فرار نکنند؟ مسئله سعودی، همانطور که اشاره کردم، کمبود اطلاعات نیست، نداشتن سربازی است که حاضر شود روی زمین برای او بجنگد و کشته شود.
همین الان طبق گزارش برخی رسانهها، دولت آمریکا جرات نمیکند تعداد واقعی تلفات خود در تجاوز به ایران را اعلام کند که تازه اصلا وارد جنگ زمینی با ایران نشده، آنوقت چگونه حاضر میشود سربازانش را برای جنگ زمینی با یمنیها بفرستد تا کشته شوند؟ بمباران هوایی هم که دردی از سعودیها درمان نخواهد کرد.
وضعیت اسرائیل از این هم دشوارتر است؛ جدای از آنکه حالا سعودی جرات کند و بگوید برای حفظ مکه (همان که الان بهانه کرده و میگوید یمنیها به مکه حمله کردهاند) به یهود و اسرائیل متوسل شدیم، وضعیت برای دولت اسرائیل بسیار بدتر است. دولت اسرائیل (هر دولتی که میخواهد باشد) قرار است چگونه برای مردم خود توضیح دهد که سربازانمان را میفرستیم که در راه حفظ مکه کشته شوند؟
داستان به این سادگی که در رسانه جریان اصلی نظام سرمایهداری میبینیم و میشنویم نیست که آمریکا و اسرائیل اراده کنند و بتوانند ادعایی که کردهاند عمل کنند. این درست که رسم شده و میگوئیم وضعیت جهان مانند جنگل است و قانون جنگل بر جهان حاکم است، ولی جنگل هم برای خودش منطقی دارد و اینطور نیست که یک شرکت سهامی خانوادگی مانند سعودی و یک خودشیفته همچون ترامپ و یک جنایتکار جنگی مانند نتانیاهو، در چنین جنگلی، بتوانند هر کاری که میخواهند بکنند، که اگر میتوانستند، تا حالا در این شنزار بین مصر و ایران کرده بودند.